رضا قليخان هدايت
1604
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گهى صورتى گيرد از عود مندل * گهى پيكرى گردد از مشك اذفر كه ديدست بر سوسن از عود صورت * كه ديدست بر لاله از مشك پيكر فرى آن فريبنده زلفين مشكين * فرى آن فروزنده رخسار دلبر يكى چون بنفشه فروبرده بر گل * يكى چون گل نافرو كرده از بر ستاره و صنوبر همىخواندم او را * برخسار و بالاى زيبا و درخور همىگشت زان فخر زان شادمانى * صنوبر بلند و ستاره منور هنوز اين مرا گويد آن شكرين لب * كه اى شاعر اندر سخن ژرف بنگر مرا با صنوبر همانند كردى * بقد و برخ با ستاره برابر چه ماند برخسار خوبم ستاره * چه ماند بقد بلندم صنوبر ستاره كجا دارد از زلف آذين * صنوبر كجا دارد از لاله افسر مرا زين سپس چون صفت كرد خواهى * به چيزى صفت كن كه از من نكوتر بگفت اين و بگذشت و اندرگذشتن * همىگفت نرمك به زير لب اندر ستاره چون من گل نشانده است بر رخ * صنوبر چو من مه نهاده است بر سر من از گفتهء خويشتن خيره ماندم * طلب كردم از بهر او نام ديگر پرى خواندم او را و زان روى خواندم * كه روى پرى داشت آن پرنيان بر دگرباره با من بجنگ اندرآمد * كه بس خوار دارى مرا اى ستمگر مرا با پرى راست كردى به خوبى * پرى مر مرا پيشكار است و چاكر پرى كى بود رودساز و غزلخوان * كمندافكن و اسبتاز و كمانور پرى هر زمان پيش تو بربخواند * ز ديوان تو مدح شاه مظفر ملكزاده مسعود محمود غازى * كه بختش جوان باد و يزدانش ياور به نيزه گذارندهء كوه آهن * بحمله ربايندهء باد صرصر ز گهواره چون پاى بيرون نهادى * كمان برگرفتى و زوبين و خنجر بجاى قبا درع بستى و جوشن * بجاى كله خود جستى و مغفر ز تيرى به بالا فزونتر نبودى * كه تيرت همىخورد خون غضنفر بسا تيغ هندى كه تو لعل كردى * بهندوستان اندر از خون كافر